تبليغاتX
درد دل

 

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم، ببخش كه عاشقت بودم

خسته و دلسرد نبودم ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم

اگركه گفتم به چشات بزار براتون بميرم

ببخش اگه تو گريه هام دورنگي و ريا نبود

اگر كه دستام مثل تو با كسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون كم نمي ذاشتم چيزي رو

ببخش كه يادم نميره اون روزهاي پاييزي رو

ببخش من رو كه وايسادم تا پاي جون بازم برات

ببخش اگه اشك تا سحر ريختم برات

ببخش من رو تا عمر دارم به يادتم

ياد وفات، كدوم وفا ؟؟ خيانتتات

ببخش كه از هر چي بگذرم

از تو نمي گذرم تا ابد ببخش من رو

دست خودم نيست به خدا

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:30 توسط مسعود |


 

 شب نیستم
 که خانه ی مرداب است
 در من ستاره ها همه فریاد می کشند
 اما مسافران
 جز ظلمتی پلید نمی بینند
 من واحه ام
 که گم شده در توفان
 هر مانده ای که می رسد از راه
 خسته وار
 در من غبار بانگ سفرها را
 خاموش می تکاند و آنگاه
با خنده ی سراب
 سرسبز تر خیال دروغین را
 در چشم می کشد
 آوارگان که داغ سفرهاتان
 سرسبز رویشی است در این پنهان
با من ز گریه زار سخن گویید
 در چشم من هزار نهایت را
 تا بیکران رفته
 بیفروزید
 آیا کسی ز همسفرالن ، در من
 تا جاودان ترانه نخواهد خواند ؟
 در خاک غربتم که شب افروز است
 تا سبزه زار مبهم دریایم
با قایقی ز نور نخواهد راند ؟
 بیچاره من ! که قافله ها دلتنگ
 بر مهره های پشتم
 زنجیر می کشند
 و ضربه های گام
 خاموش
 نطفه های صبوری را
 پرواز می دهند
 من ناشناخته
در خویش مانده ام
 حتی
 آن همسرود سایه ی دلگیرم
 آنگونه که باید
 نشناخت
 خاموش تر ز خویش نمی خواهم
 رویندگی
 چه آتش غمسازیست
 تردید
 پیوسته آنچه می سوزد
 خاکستریست
با شب من روشن
 آواز لحظه
 وای ! چه گویم من
 رودیست
 با صبوری تن لغزان
بگذار تا رها کنم این جاری
 زیرا که باز
 تاریک تر ستاره ی در زنجیر
 پر می کشد به سویم
 تا خویش رادوباره رها سازد

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:51 توسط مسعود |


 

ما را تو ای بی وفا دوست
ما را تو ای نازنین یار
دیگر فراموش کردی
خورشید بودی و رفتی
ناگه چراغ دلم را
در سینه خاموش کردی
 ایا به تو مانده است
در کوچه های شب آلود
 با دست های تب آلود
از ناز بر شانه ی من
زلف رها می فشاندی
ایا به یاد تو مانده است
با ریسمان نگاهی
روح مرا عاشقانه
تا شهر غم می کشاندی ؟
 کی می توان برد از یاد
آن شام روشن که مهتاب
با چهره ات روبه رو بود ؟
ما را از اینده یی تلخ
تا نیم شب گفتگو بود
در آن سکوت غم انگیز
اشک تو همچون ستاره
لغزید بر گونه هایت
و ز دور باش جدایی
فریاد من در گلو بود
اما پس از گفتگوها دست محبت فشردیم
خود را به فردا سپردیم
گر شکوه در سینه مان بود
 با بوسه از یاد بردیم
بار دگر دوستی را
با شادی آغاز کردیم
همچون دو مرغ غزلخوان
بی شکوه و بی شکایت
در باغ های محبت
مستانه پرواز کردیم
امروز آن خلوت پک
 ایا به یاد تو مانده است ؟
آن لحظه های طربنک
ایا به یاد تو مانده است ؟
بایاد آن روزها و شبها
اینک منم خسته در خویش
با گریه یی همچو باران
نالنده چون جویباران
اما تو سرگرم خویشی
غافل از آن روزگاران
ما را توی ای بی وفا دوست
ما را تو ای نازنین یار
دیگر فراموش کردی
خورشید بودی و رفتی
نا گه چراغ دلم را
در سینه خاموش کردی

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 18:5 توسط مسعود |


 

هردم که محو ناز نگاه تو می شوم

آشفته حال غرق گناه تو می شوم

با لنگ پای دل چو ببینم مقام تو

مبهوت و مات عزت و جاه تو می شوم

در سایه بلندی طوبای عشق تو

جرات نموده همچو پر کاه می شوم

در انتظار لحظه دیدار آفتاب

در آسمان کوی تو هر ماه می شوم

این قالب شکسته شعر مرا مبین

با آشنای کوی تو همراه می شوم

از راه مستقیم بهشتی کشیده پا

در خلوت حریم تو گمراه می شوم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:18 توسط مسعود |


 

ميشود ازحسرت ديدار تو بيمار شد

ميشود در عين مستي نزد تو هوشيار شد

 

ميشود مثل خدا در نزد تو تعظيم كرد

 

ميشوددر نزد تو مشغول استغفار شد

ميشود نام تو را همچون دعايي ذكر كرد

 

ميشود با جان و دل خواهان اين تكرارکرد

 

ميشود از شوق ديدار تو رفتن سوي خواب

 

ميشود با ياد تو هر نيمه شب بيدار شد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:21 توسط مسعود |


 

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت

عاقبت بر عشق من خنديد ورفت

چشم از من کند و دل از من بريد

حال بيمار مرا فهميد و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بي مروت گريه ام را ديد و رفت

با غم هجرش مدارا ميکنم

گر چه بر زخمم نمک پاشيد رفت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:48 توسط مسعود |


آسمون شب دوباره          اشکامو بیرون میاره

 

غصه های عشق تو باز    آسمونم کم میاره

 

آسمونی پر ستاره            یه دنیا غصه میاره

 

تک تک ستاره ها باز      غصه تو یادم می یاره

 

غصه ی تنهایی تو          یه دنیا غمو دوباره

 

روی دوش من میزاره      وای که غم غصه میاره

         

    

               آسمون شب دوباره

         

              اشکامو بیرون میاره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 0:33 توسط مسعود |


 

بزن بارون كه داغونم
جنون عشق در خونم

بزن پرپر كنم بارون

كه عمرم شد چنان مجنون
بزن مست وخمارم كن

چو آتيشی به بارم كن

بزن ديوانه و مستم

به اميد تو بنشستم

بزن بارون كه دلخونم

مثال لاله وحشی نشون عشق در خونم

بزن بارون كه گريونم

برای چی چشام بازه

نمیدونم. نمی دونم.........

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:1 توسط مسعود |



تو این روزا ما آدما
گل نمی دیم به دست هم
از یادمون داره میره
دلتنگی های دم به دم

این روزا دیگه همه جا
صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما
تنهایی و جداییه


هرکی به فکر خودشه
همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه
عشق میره تنهات می ذاره

یکی بیاد داد بزنه
که دوره دوره ي وفاست
دشمنی معنی نداره
دنیا پر از صلح و صفاست

من می مونم تا که نگن
عشق دیگه بی دووم شده
من می مونم تا که نگن
دوره ي عشق تموم شده

من می مونم تا که بگم
دوست داشتنم حقیقته
برای اعتبار عشق
همین خودش غنیمته
همین خودش غنیمته


یکی بیاد یکی بیاد
تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه
دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا بدونم
عاشق و با وفا کیه؟
تا که دیگه کسی نگه
یک دل با صفا چیه؟

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه؟؟
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه؟؟

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا بدونم عاشقو با وفا کیه؟؟
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه؟؟

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:58 توسط مسعود |


 

بغض مانده در گلويم در نگاهم حلقه بست

 

قطره اشكي افتاد و شيشه قلبم شكست

 

ماتم ناخوانده اي در دل مجال رخنه يافت

 

آه هم ميهمان شد و در سينه تنگم نشست

 

كشتي ام در ساحل اندوه و غم پهلو گرفت

 

موج طوفان غريبي بندبندم را گسست

 

سرگذشت پشت خنجر رويدادي تازه نيست

 

يادگاري مانده از قابيل و از روز ازل

 

آه اگر يكبار دگر باز آيد

 

 پشت پايي ميزنم بر هرچه بودو هرچه هست.

  

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:18 توسط مسعود |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

خون دل
حرف دل
MY LOVE
شکایت
تقدیم به تو که هنوز مغروری....(فرحنازعزیز)
حرفام
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com